تشنه ام . تشنه ی تو . ای همه آرزوی من آخر تا کی در کویر بی کسی دنیا به دنبال سراب محبت باشم . آفتاب نامهربانی روحم را سوزاند . تشنه ی بارانم . پس کی میباری ای ابر خوبی . خنکای سایه ی لطفت ارامش جان من بوده و هست . حال نمیدانم تو مرا فراموش کرده ای یا من از تو غافل شده ام . بی تو دراین برهوت جهنمی سرگردان و تنهایم... اما یادت عشقت مهرت شوقت مرهمی است که هیچ گرمایی آن را تباه نمیکند... دوستت دارم خدای من ...
نوشته شده در سهشنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت
۱:٢٧ ب.ظ توسط احسان نظرات () |
| Design By : RoozGozar.com |
